رسم انتظار فرج در طول تاریخ شیعیان ایران[1]

 

انتظار خروج قائم آل محمد(ع)، امري است که شيعه از همان آغاز با آن آشنا بوده است. وعده ي ظهور قائم تعبيري که بيش از مهدي در روايات شيعه آمده؛ از سوي امامان مرتب ابراز شده است و از شيعيان درخواست شده تا در انتظار آمدن قائم و روز قيام باشند. تاريخ شيعه امامي با انتظار شيعيان درآميخته و هميشه شيعيان در هر زمان انتظار آن را داشته اند تا قائم در زمان آنان قيام کند. در روايات انتظار از شيعيان خواسته شده تا براي آمدن قائم، خود را آماده و به گونه اي حاضر باشند که هر گاه آن حضرت ظهور کرد بدون معطلي با ايشان همراهي کنند. چنين آمادگي در ميان اماميان و حتي غير آن ها از سنيان، سبب شد تا کساني به نام مهدي قيام کرده و شماري را به گرد خويش فراهم آورند. نام مهديان دروغين يا کساني که ديگران درباره ي ايشان ادعاي مهدويت کرده اند بسيار فراوان است[2]. انتظار مورد نظر به صورت رسمي خاص در شيعه درآمده و بسياري براي آن که آمادگي خود را نشان دهند، مي کوشيده اند  تا به نوعي عمل کنند تا اين آمادگي به اثبات برسد. در اين باره رسمي خاص پديده آمده که شماري از جغرافي دانان و جهانگردان مسلمان از آن ها خبر داده اند.

 

گويا کهن ترين يادداشت در اين زمينه مربوط به منطقه ي بذّ در آذربايجان است[3]. ابودلف در قرن چهارم نوشته است: در بذين مکاني به مساحت سه جريب ديدم؛ مي گويند اين محل اقامتگاه (موقف) مردي مي باشد و هرکس در آنجا بايستد و از خدا چيزي بخواهد دعايش مستجاب مي شود. در بذين پرچم هاي سرخ پوشان معروف به خرميه برافراشته شد و بابک از آن جا برخاست. و نيز در اين مکان انتظار ظهور مهدي را دارند. در پايين شهر رودخانه ي بزرگي جاري است و چنانچه بيمار مبتلا به تب هاي کهنه در آن شستشو نمايد، شفا مي يابد[4]. ياقوت در ذيل مدخل بذ همين مطلب را البته نه به نقل از ابودلف آورده و مي نويسد:" و فيه يتوقعون المهدي"[5].

 

شهر کاشان نيز که در شمار شهرهاي کهن شيعي است، اين رسم را در خود داشته است. ياقوت و قزويني به نقل از کتابي که از ابوالعباس احمدبن علي بن بابه القرشي که مردي اديب بوده و از کاشان به مرو آمده و پس از سال پانصد هجري وفات يافته، مي نويسند: او جمعي از علويان بلاد خود را ديده که به مذهب اماميه اعتقاد دارند و هر روز صبحگاهان در انتظار آمدن قائم هستند. آن ها به انتظار صرف اکتفا نمي کنند بلکه همگي بر اسب سوار شده، سلاح برگرفته و از قريه هاي خود براي استقبال امام خارج مي شوند؛ اما وقتي از آمدن آن حضرت نااميد شدند باز مي گردند[6].

 

در محلي از شامات نيز بر اساس آن چه صاحب نقض اشاره کرده چنين رسمي بوده است. او مي نويسد: "اميران شام همه شيعي، دبيران همه باطني و رافضي و مسلم بن قريش و بدران مقلد رايت هاي سفيد بر بام هاي قصر زده و هر روز منتظر خروج قائم".

شهر حله نيز که از قرن ششم به اين سو مرکزي عمده براي شيعه بوده است، چنين رسمي را در خود داشته است. ابن بطوطه با ياد از اين شهر و اين که همه ي مردم شيعه ي امامي هستند از مسجدي ياد مي کند که پرده اي حرير بر در آن آويزان بوده و مردم آن را مسجد صاحب الزمان مي خوانده اند. از جمله عادات مردم آن که در هر شبي يک صد مرد از اهالي شهر در حالي که شمشيرهاي خود را از نيام برکشيده اند، بعد از نماز عصر نزد حاکم آمده از او اسب زين شده يا قاطري گرفته و همراه با طبل و بوق در اطراف اسب، پنجاه نفر جلو و پنجاه نفر عقب و شماري نيز اين سوي و آن سوي آن، به راه مي افتند تا به مشهد صاحب الزمان مي رسند. در آن جا کنار در ايستاده و مي گويند:" بسم الله، قد ظهر الفساد و کثر الظلم و هذا اوان خروجک فيفرق الله بک بين الحق و الباطل". اي صاحب زمان خروج کن. فساد بر ملا شده و ستم فروان. اکنون وقت خروج توست تا خدا ميان حق و باطل را جدا گرداند. آن ها همچنان طبل و بوق مي زنند تا نماز مغرب. عقيده ي آنان چنين است که محمد بن الحسن العسکري داخل اين مسجد شده و در آن غايب گرديده و همانا بزودي خروج خواهد کرد[7]. صحت و سقم اين گفته، به ويژه بخش آخر آن معلوم نيست اما به هر روي نشاني است از اصل مسأله انتظار در ميان شيعه.

درباره ي شيخ حسن جوري از رهبران فکري شيخي گفته شده است که وي هسته ي مرکزي فعاليت خود را ظهور قريب الوقوع امام دوازدهم قرار داده و اين که همه بايد خود را براي ظهور آن حضرت آماده سازند[8]. ادعاي مهدويت در قرن هشتم کم و بيش بوده است. گفته شده در شهور سنه ي 722 امير تيمور تاش بن امير چوپان در ممالک روم اظهار تمرد و عصيان نمود و خطبه و سکه در آن ممالک به نام خود کرد و خود را مهدي آخر الزمان ناميد[9]. مي دانيم که درباره ي فضل الله استرآبادي رهبر حروفيه نيز ادعاي مهدويت شده است. سربداران نيز که دولتي شيعي داشتند، مراسم انتظار را زنده نگاه داشته بودند. خواندمير درباره ي خواجه علي مؤيد نوشته است: خواجه علي مؤيد چون به تأييد الهي در سبزوار برمسند شهرياري نشست، در اظهار شعار مذهب عليه اماميه مبالغه نموده به اقصي الغايه در تعظيم سادات عظام کوشيد و به اميد ظهور صاحب الزمان(ع) هر صباح و مساء انتظار مي کشيد. مير خواند هم درباره ي او نوشته: و خود شيعه بود و در تعظيم علما و سادات به اقصي الغايه کوشيد و سادات را بر علماء ترجيح داشتي و هر بامداد و شب به انتظار صاحب الزمان (ع) اسب کشيدي و اسماي دوازده امام بر وجوه دنانير ثبت نموي و کرم او نهايت نبودي[10].

در اصفهان عصر صفوي نيز مراسم انتظار به طور محدود بوده است. شاردن که در زمان شاه سليمان در اواخر قرن يازدهم در اصفهان بوده، از اين مراسم ياد کرده است:... و سپس به اصطبل هاي شاهي مي رسيم که آنها را اصطبل صاحب الزمان مي گويند. شاه اين اسب ها را به امام دوازدهم بخشيده است. ايرانيان معتقدند که امام دوازدهم زنده و غايب است و روزي که خدا خواست ظاهر شده دشمنان دين را از ميان برمي دارد. بدين لحاظ  هميشه  در اين طويله دو اسب زين کرده با افسار حاضر است تا امام هنگام ظهور سوار آن شود[11].

گفتني است که قرامطه بحرين نيز که انديشه ي مهدويت داشتند و در اصل فرقه اي از اسماعيليه بودند که در مواردي با آن ها اختلاف نظر کردند، در قرن چهارم منتظر ظهور ابوسعيد جنابي بوده اند. ناصرخسرو نوشته است: ابوسعيد ايشان را گفته است که من باز پيش شما آيم، يعني بعد از وفات. اسبي تنگ بسته با طوق و سر افسار به در گورخانه ي ابوسعيد به نوبت بداشته باشند. روز و شب، يعني چون ابوسعيد برخيزد، بر آن اسب نشيند[12]. روشن است که اين باور نيز مانند بسياري از مسائل ديگر در ميان عقائد غالي آن ها به انحراف کشيده شده است.

 


[1] - نوشته: رسول جعفریان، متن این بخش برگرفته از کتاب تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی،صص 827 تا 829، نشر علم، 1386 است.

[2] - در مقاله ای با عنوان " المهدیه فی منظره جدیده، فهرستی از این ادعاها آمده است. نک: دراسات و بحوث فی تاریخ الاسلام" از استاد جعفر مرتضی (چاپ انتشارات اسلامی، قم).

[3] - درباره ي بذ نک: مقاله بذ در دانشنامه جهان اسلام، حرف ب، جزوه ي اول، از زریاب خویی

[4] - سفرنامه ابودلف، ص 47

[5] - معجم البلدان، ج 1، ص 361

[6] - معجم البلدان، ج 4، صص 296-297؛ آثار البلاد، ص432

[7] - رحله ابن بطوطه، ص 220

[8] - خروج و عروج سربداران، ص 131

[9] - ذیل جامع التواریخ، ص 160

[10] - روضه الصفاء، ج 5 ، ص 624

[11] - سفرنامه شاردن، بخش اصفهان، صص 77-78؛ ایران امروز، (به نقل از شاردن)، ص 182

[12] - سفرنامه ناصرخسرو، ص 125

 

::  صفحه اصلي  ::  درباره ما  ::  مقاله ها  ::  پايگاه هاي ديگر  ::  اتاق هاي گفتگو  ::  تماس با ما  ::

All Rights Reserved © 2004 Azzahra university  / Powered by : Kashef Cultural and Scientific Institute